أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
26
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
آنكه جوهر يكى از مقولات است . پس هرگاه كه نهگانه عرض پيدا كرده شود ، لازم آيد كه مقولات ده باشد . پس گويند : عرضى يا در نفس جوهر و موضوع خود مستقر و ثابت بود ، و به هيچ چيز از بيرون حاجت نيايد در پيدا كردن استقرار و ثبات وى . و اين سه قسم بود ، يكى « كيفيّت » ، و ديگر « كميّت » ، و سديگر « وضع » . و ديگر قسم از عرض آن بود كه از خارج موضوع بر وى در آيد و از وى هيچ مشاركتى نبود ، و آن نيز بر سه قسم بود ؛ يكى « متى » ، و ديگر « أين » ، و سديگر « ملكه » . و باز قسم ديگر از عرض آن بود كه ميان موضوع و چيزى از خارج وى به مشاركت بود ، و اين نيز سه قسم بود ؛ يكى « اضافت » ، و ديگر « فعل » ، و سديگر « انفعال » . و اين جمله ده باشد با « جوهر » به يك جاى . و مآخذ اين طريق بر وجه تقريب است . و امّا آنكه خارج اين مقولات موجودات ديگر هستند كه زير اينها نيفتند ، خود چيزى است كه منكر نتوان شد آن را كسى از منطقيان و از آن جمله يكى نقطه است [ و ] وحدت و چيزهاى ديگر نيز هست جز از اين . و چون چنين بود ، به جزم نشايد گفتن كه مقولات جز اين دهگانه نيست ، و همه موجودات در زير اينهااند . و قومى اين اعتراض را جواب دادهاند ، و گفتهاند كه : وجود اين چيزها ، اعنى نقطه و وحدت و آنچه مانند اين چيزهاست كه خارج مقولاتاند ، قدح « 1 » و عيب نكنند اندر دهگانهء مقولات . قدح و عيب آن گاه بود كه اين چيزها كه خارج مقولاتاند ، جنس باشند يا به محل جنس . و اين را مثلى آوردهاند ، و گفتهاند كه : اگر كسى گويد شهرها جز ده نيست ، پس جايى قومى يابند بيابانى كه ايشان شهرى نباشند ، و زيستن ايشان چنان شهريان نبود ، اين معنى قدح و عيب نكند در دهگانه شهرها . و سخن در اين باب بسيار است ، و لكن متعلّم را اندر اين آموختن بس فايده نبود « 2 » . شرايط دو نقيض از چه معنى آيد هشت ؟ * چو اعتبار كنى شرطها يكان به يكان نقيضان دو قضيّه مقابل باشند به ايجاب و سلب ، چنان كه از ذات آن مقابل واجب آيد كه يكى همواره صادق بود و يكى كاذب . و شرط اين دو نقيض چون اعتبار كنى هشت باشد و بس . يكى آنكه موضوع ايشان يك چيز بود و مشترك نبود ، چنان كه گويى : هر چه مردم است حيوان است ، يعنى حيوان و مردم مطلق و بس . گويى در مقابل اين سخن : نه هر
--> ( 1 ) . قدح همان معنى عيب را مىدهد . ( 2 ) . ن 2 : نباشد .